((نگین زنجان روستای ونونان))
 
آخرين مطالب

مرگ پدر و ورود به کسوت روحانیت

خانواده زنجانی در جریان قحطی تمامی ثروت خود را از دست داد. در زمستان 1288 پدر به دلیل صدمات وارده درگذشت و مادر سرپرستی 12 فرزند را به دست گرفت. در این میان، زنجانی ضعیف‌البنیه بود و توان کار سنگین نداشت. لذا، در روستای ونونان و سپس بوجی، از توابع طارم سفلی، به مکتب‌داری مشغول شد. در این زمان عاشق بیوه‌زنی جوان از خاندان کهن بیگ‌های بوجی شد و خاطره این عشق را، که به کامیابی پنهان نیز کشید، تا پایان عمر فراموش نکرد. در اوائل 1292 ق. به روستای بزرگ هیدج رفت و در مدرسه آخوند ملا علی و در محضر مدرسین فاضلی چون حاج ملا قربانعلی و حاج میرزا ابوالمکارم هیدجی به تحصیل پرداخت. زنجانی، قطعاً، از هوش و حافظه‌ای برتر از حد متعارف برخوردار بود، و همین سبب موفقیت در تحصیل و جلب توجه اساتید و همگنان به او می‌شد. این امتیاز، خودشیفتگی و غروری در او پدید ‌ساخت که تا واپسین روزهای زندگی در نوشته‌هایش بازتاب یافت. زنجانی در این دوران برای فرار از عشق به ریاضتی سنگین روی آورد.

او در سال 1294 ق. برای ادامه تحصیل به شهر زنجان رفت و در محضر آقا عبدالصمد دیزجی تلمذ کرد و در زمره طلاب مورد علاقه وی جا گرفت. در اوائل سال 1296 ق. با دختری به‌نام سکینه ازدواج کرد که پس از 18 سال زندگی مشترک درگذشت و زنجانی زنی دیگر اختیار کرد. او آرزویی بزرگ‌تر از ادامه تحصیل در حوزه علمیه نجف  نداشت و سرانجام به آرزوی خود دست یافت. در ذیقعده 1296 عازم نجف شد و تا محرم 1305 در عتبات ماند

تحصیل در نجف

ریاضت سنگین زنجانی در نجف نیز ادامه یافت و این امر توجه و علاقه علما و طلاب را به وی جلب کرد. او در این سال‌ها در مجلس درس خارج شیخ محمد لاهیجی، آخوند ملا محمد ایروانی، آخوند ملا محمدکاظم خراسانی، حاج میرزا حبیب‌الله رشتی و حاج میرزا حسین خلیلی حضور یافت. زنجانی، به‌رغم این‌که در خاطرات خود از روحانیت فراوان بد گفته، از اساتید خود، چه در زنجان چه در عتبات، هماره به نیکی و احترام یاد کرده است.

از مرحوم شیخ محمد لاهیجی، که به اخلاق و اعمال و تقوای او اعتقاد زیاد داشتم، بسیار استفاده کردم. مرد عالم صحیحی بود. به درس مرحوم فاضل ایروانی اعنی آخوند ملا محمد ایروانی مدتی حاضر می‌شدم. این شخص بسیار فاضل و آگاه و از هر گونه علم خبردار، بلکه از تواریخ و اوضاع جهان خبردار، بسیار محبوب و شیرین صحبت و درویش‌مانند و متواضع و مهربان و پاک و بزرگوار بود. انسان از صحبت خودی و اجتماعی او سیر نمی‌شد و هر قدر بیشتر معاشرت می‌کرد محبتش بیشتر می‌شد... مرحوم حاجی میرزا حبیب‌الله رشتی... بسیار ساده‌لوح و فریب‌خور و درستکار بی‌غش بود... آخوند ملا کاظم خراسانی... جوان‌تر از دیگران بود. بسیار با هوش و فطانت بود و بیانش خوب لکن قدری مغلق بود. فکری عمیق داشت و رویه تحقیق. مذاق عرفانی داشت... حریص مال نبود. حسد به کسی نداشت... مرد هوشمند پاک نفس عاقل بی‌غرضی بود. از بزرگان دین است. و رحمة‌الله علیه... حاجی میرزا حسین خلیلی... مرد آگاه بود و زحمت کشیده. واقعاً فقیه بود... بسیار عابد بود... طالب اقتدار و شهرت نبود... این بزرگواران هریک بزرگی از علمای عصر و فریدی از فقهای دهر هستند.

زمانی که مواردی از این دست، که در نوشته‌های زنجانی فراوان است، در کنار هم چیده شود، تصویر به‌غایت منفی که او از روحانیت زمان خود می‌سازد فرو می‌ریزد و این پرسش را پدید می‌سازد که مصداق مشخص بدگویی‌های زنجانی چه کسانی بودند؟ در نوشته‌های زنجانی، به‌سان خاطرات یحیی دولت‌آبادی، مصادیق این بدگویی‌ها به‌طور عمده سه نفرند: آخوند ملا قربانعلی زنجانی، شیخ فضل‌الله نوری و سید حسن مدرس.

در موارد دیگر نیز، تصویر تیره‌ و عامی که زنجانی به دست می‌دهد، در بررسی نمونه‌های مشخص به سپیدی می‌گراید. مثلاً، او مردم نجف را چنین توصیف می‌کند:

‌واقعاً در نجف اشرف بسیار اشخاص متدین صحیح و عالم و فاضل و کامل و صاحبان اخلاق حسنه و تارکان دنیا پیدا می‌شود. اکثر کسبه آنجا اهل دین و فضل هستند. خیانت در آنجا کمتر است.

هنوز میرزای شیرازی زنده است و زنجانی در بهار 1301 برای زیارت او به سامرا می‌شتابد؛ سامرایی که به دلیل حضور میرزا از یک قصبه مخروبه به مرکز جهان تشیع بدل شده است.

وجود جناب میرزا سامره را آباد کرده. سامره جای کوچک خرابه‌[ای] بود که جماعتی از اشرار و دزدان و متکدیان موذی در آنجا محض اذیت و غارت زوار گرد شده بودند. به‌واسطه وجود جناب میرزا جمعی از معتبرین و طلاب و صاحبان کمال و اخلاق آنجا سکونت کرده کرورها پول که به آنجا آمد... آنجا به مصرف می‌رساندند... حضرت میرزا... را در فطانت و عقل از اشخاص فوق‌العاده دنیا دیدم. بس‌که ممارست و تجربه کرده بود به یک نظر اشخاص را تا مخ دماغ می‌شناخت و آنچه در نفوس و قلوب مکتوب بود می‌خواند. به یک اوّل کلمه تمام مقدمات ناطق و نتیجه مطلوبه را می‌فهمید... نکات و دقایق لطیفه‌ از او دیده شده که احصاء آن‌ها طول دارد. چنان از واردین و صادرین و حالات همه مستحضر است که موجب حیرت است. مثلاً، ورود ما دو نفر و منزل ما و وقت حرکت عودت ما را دانسته بود، نه تومان برای بنده و ده تومان برای سیدعبدالعظیم [همسفر زنجانی] برای خرج معاودت فرستاده بود.

اقامت در زنجان و آغاز تجددگرایی او

زنجانی 33 ساله در محرم 1305 به ایران بازگشت و در شهر زنجان سکنی گزید. چند ماه بعد در خانه خود مجلس درسی به راه انداخت و سپس مسجدی مخروبه را در نزدیکی خانه، به کمک اهل محل، مرمت کرد و مقر خویش را در آنجا قرار داد. منبرهای زنجانی در شهر شهرت یافت و جماعت کثیری را به مسجد او جلب نمود. اعیان و متمولین شهر نیز در مجالس او حاضر شدند. زندگی زنجانی به‌تدریج از فقر به رفاه گرائید. او همپای این ترقی مقر خود را در مسجدی بهتر قرار داد و به خانه‌ای بزرگ‌تر نقل مکان کرد و سرانجام، در رمضان 1308، امامت مسجد آخوند ملا علی قارپوزآبادی را، که از مساجد بزرگ زنجان بود، به دست گرفت؛ و در سال 1310 به کمک متمولین شهر بخصوص حاجی میربهاء الدین که از خیرین و ثروتمندان شهر بود در محله‌ای اعیان‌نشین خانه‌ای خرید به مبلغ دویست تومان. از این زمان، معاشرت زنجانی با اعیان و دولتمردان محله و شهر او را با دنیایی دیگر آشنا کرد

میرزا علی اصغر خان، حاجی مشیرالممالک وزیر، با من رفت‌و‌آمد پیدا کرده، گاه‌گاه صحبت از علوم و ترقیات خارجه می‌کند. یک روزنامه که از مصر می‌آمد، و اوّل ثریا بود و بعد پرورش، هفتگی محرمانه به من می‌داد و در خلوت می‌خواندم. حبل‌المتین کلکته هم برای او و برای میرزا هاشم‌خان می‌آمد و محرمانه به من می‌دادند و می‌خواندم. و در نهایت پرهیز می‌کردم از این‌که طلاب و ملاها بدانند...

نوبت به حکومت علاءالدوله بر خمسه رسید؛ و در سال 1312 ق. میرزا علی‌محمد ورقا، مبلغ سرشناس بهائی، از قفقاز وارد زنجان شد. حاکم او را دستگیر کرد، در دارالحکومه در حضور جمع کثیری از اعیان شهر مجلس مباحثه‌ای تشکیل داد و زنجانی را به عنوان طرف بحث با ورقا برگزید. این مباحثه شهرت زنجانی را مضاعف ساخت.

رابطه با میرزا علی‌اصغر خان مشیرالممالک، وزیر خمسه، ادامه یافت و از این طریق بود که سیاحت‌نامه ابراهیم بیگ به دستش رسید.

با ترس و لرز، که مبادا کسی دانسته مرا متهم به بابی‌گری کند، کتاب را گرفته پنهانی شب‌ها خواندم. دیدم نویسنده واقعاً شخص بیدار وطن‌دوست ایران‌خواهی است که خواسته ایرانیان را از بدبختی و تاریکی و مردابی که در میان آن فرورفته‌اند آگاه کند. واقعاً یک دری از افکار به روی من باز کرد.

اندکی بعد، زنجانی ترجمه رُمان‌های سه تفنگدار و کنت مونت کریستو را خواند. اگر نگارش تقریرات دروس خارج در نجف را اوّلین کتاب زنجانی بدانیم، در این زمان او دوّمین کتاب خود را تدوین نمود: رساله قول سدید که ترجمه‌گونه‌ای است از منیة‌المرید شهید ثانی. سوّمین کتاب زنجانی به‌نام رجم الدجال، در رد بابی‌گری و بهائی‌گری، نیز در همین زمان و بر بنیاد بحث‌هایی که با ورقا کرده بود، نگاشته شد.

در 17 ذیقعده 1313 ناصرالدین‌شاه به قتل رسید. پایان دوران باثبات ناصری و صعود پادشاهی کم‌توان، که بر شالوده ساختار سیاسی انحطاط‌یافته و به فساد کشیده شده و به‌دور از توانمندی‌های ملّی، مدیریت جامعه ایرانی را به دست گرفته بود، بر توهمات مردم نقطه پایان نهاد و به‌تدریج واقعیت‌های ایران و جهان را آشکار کرد. ضعف و فساد این مدیریت سیاسی بساط خودسری و بی‌قانونی و بی‌اعتنایی به سنن و ایستارهای تنظیم‌کننده روابط اجتماعی را گسترده ساخت و نظام کهن سیاسی و اجتماعی رو به گسیختگی نهاد. بدینسان، با صعود مظفرالدین‌شاه فضای سیاسی جدیدی پدید آمد که یکی از شاخص‌های مهم آن پیدایش و گسترش فعالیت انجمن‌های مخفی و رشد غرب‌گرایی در میان دولتمردان بود.

در این سال‌ها، زنجانی با کتبی در زمینه «علوم عصری» آشنا شد و محرمانه روزنامه‌های ثریا و پرورش و الهلال (چاپ مصر) و حبل‌المتین (چاپ هند) را می‌خواند. مطالعه حاجی بابا، اثر جیمز موریه، و تألیفات طالبوف تجددگرایی زنجانی را گستره‌ای جدید بخشید و به ترجمه کتاب‌هایی در زمینه شیمی و هیئت از عربی دست زد و رُمان‌گونه‌ای به‌نام رؤیای صادقه نوشت. در سال 1317 سالارالدوله، پسر مظفرالدین‌شاه، حاکم خمسه شد. در این زمان زنجانی رساله‌ای انتقادی به‌نام تریاق‌السموم درباره اوضاع ایران نگاشت که به دستور سالارالدوله محرمانه از آن نسخه‌ای برداشته شد. در پائیز 1318 زنجانی از راه رشت به بادکوبه و عشق‌آباد سفر کرد و از راه خراسان به موطن خود بازگشت.

در زمان سفر دوّم مظفرالدین‌شاه به فرنگ (29 ذیحجه 1320- 21 رجب 1321)، حسینقلی خان نظام‌السلطنه مافی، از مخالفان میرزا علی‌اصغر خان امین‌السلطان، برای سرکشی به املاک پهناور خود در خمسه قریب به هفت ماه در این خطه اقامت گزید. گروهی کثیر از علما و اعیان منطقه به دیدار این رجل مقتدر حکومت قاجار می‌رفتند و تنها کسی که به دیدارش نرفت ملا قربانعلی مجتهد زنجانی بود که «اصلاً با دیوانیان دید و بازدید نداشت.» زنجانی به یکی از نزدیکان نظام‌السلطنه بدل شد. نظام‌السلطنه رساله تریاق‌السموم را خواند، بسیار پسندید و پس از اصلاحاتی به خط خود برای چاپ به بمبئی فرستاد. از چاپ این رساله در بمبئی خبر نداریم.

ازشیخ ابراهیم زنجانی رُمان‌گونه‌ای در چهار جلد (حدود 850 صفحه دستنویس) بر جای مانده به‌نام شراره استبداد  که می‌تواند تا حدودی سیر تحولات سیاسی ایران به سوی انحلال مجلس را روشن کند. زنجانی این رُمان را در دوران پس از انحلال مجلس و خانه‌نشینی خود در تهران نگاشت. شراره استبداد را می‌توان اوّلین و تنها رُمان‌گونه ماسونی دوران محمدعلی شاه و از مهم‌ترین منابع تاریخ مشروطه دانست. این رُمان نشان می‌دهد که زنجانی، به‌رغم عضویت در هیئت امنای دوازده نفره جامع آدمیت، در محفلی دیگر نیز عضو بوده که رویه‌ای مغایر با مشی رسمی جامع و در راستای تشدید تعارض‌های سیاسی روز و ایجاد بلوا و شورش را پیش می‌برده است.

این رُمان شرح نیمه واقعی- نیمه خیالی از تحولاتی است که به انحلال مجلس انجامید. شخصیت‌های اصلی داستان اعضای یک گروه مخفی توطئه‌گر شبه‌ماسونی‌اند که خود را «جامع آدمیت» می‌خوانند. در صفحه 61 جلد چهارم یکی از اعضای جدید چنین می‌گوید:

تشکر همه شما بزرگان و بذل جان در قدم شما بر من لازم است که در راه نجات ملت من این بذل همت می‌فرمائید و از برکت شما داخل جامع آدمیت شده و سالک صراط مستقیم گردیده‌ام.

معهذا، عملکرد این گروه با عملکرد رسمی جامع آدمیت و رهبر آن، عباسقلی خان آدمیت، که در جهت حمایت از دولت اتابک بود، تفاوت چشمگیر دارد و به عملکرد بعدی لژ بیداری ایران شبیه است. بنابراین، باید گروه فوق را شاخه‌ای از جامع آدمیت دانست که بعداً به لژ بیداری ایران بدل شد؛ و این رُمان‌گونه زنجانی به دورانی تعلق دارد که محفل فوق فعالیت‌های تندروانه خود را در بطن جامع آدمیت پیش می‌برد.

معمای «مجمع چهارم»

فریدون آدمیت، پسر عباسقلی خان آدمیت، که به دلیل دسترسی به اسناد پدرش بیش از هر کس دیگر با تشکیلات جامع آدمیت آشنایی دارد، سازمان جامع را مرکب از چهار مجمع معرفی می‌کند: مجمع نخست، مجمع آدمیت بود که توسط خود عباسقلی خان اداره می‌شد. مجمع دیگر انجمن حقون سلیمان میرزا اسکندری بود که در اواخر 1325 از جامع جدا شد، مجمع سوم را حاج میرزا غلامرضا اداره می‌کرد و مقر آن پاقاپوق بود. فریدون آدمیت می‌نویسد: «‌مجمع چهارم را نمی‌شناسیم.» او در فهرست نمایندگان مجلس عضو جامع آدمیت از تقی‌زاده نام نمی‌برد و  منکر عضویت او در جامع است.

به گمان من، فریدون آدمیت «مجمع چهارم» را خوب می‌شناسد ولی به دلایلی درباره آن سکوت می‌کند. در واقع، به دلیل نقش فتنه انگیز این «مجمع چهارم» بود که سرانجام کار به فروپاشی و انحلال جامع آدمیت و رسوایی و فرجام شوم عباسقلی خان کشید. این امر در پایه نفرتی عمیق از عاملین این واقعه قرار گرفت و میراث آن به پسران عباسقلی خان انتقال یافت. به این دلیل است که فریدون آدمیت در آثار خود کینه‌ای شدید و غیرعادی نسبت به تقی‌زاده و حامیان و وارثان فکری و سیاسی او ابراز می‌دارد و در بسیاری موارد، گاه بی‌ارتباط با موضوع، به ایشان می‌تازد؛ و در مقابل، وابستگان به این «مجمع چهارم»، چون یحیی دولت‌آبادی و مهدی ملک‌زاده (پسر ملک‌المتکلمین) و دیگران، عباسقلی خان آدمیت را «حقه‌باز» و «شارلاتان» می‌خوانند. برای مثال، فریدون آدمیت، از قول محمود محمود، تقی‌زاده را «آخوند بی‌حقیقتی» می‌نامد که «تقید دینی‌اش را از دست داده و تقید اخلاقی هم جایش را نگرفته» است؛ یحیی دولت‌آبادی را «مرتبط با سفارت انگلیس» و «دلال سیاسی» می‌خواند؛ میرزا محمد نجات خراسانی را «عامل و خبررسان سفارت انگلیس» می‌داند؛ به امیر اسدالله علم، در اوج اقتدار او، می‌تازد و مهم‌تر از همه می‌نویسد:

فرقه بهائی یکپارچه دستگاه بیگانه‌پرستی است... دفتر اعمال پلید این کسان و ایادی آنان آشکار می‌سازد که جملگی در زمره غلامان حلقه به گوش بیگانگان باشند.

این رویکردی غیرعادی در دستگاه فکری لائیک فریدون آدمیت است که برای برخی محققین جدید، که با عمق حوادث تاریخی و میراث آن آشنایی ندارند، قابل درک نیست و به این دلیل آدمیت، به‌رغم جایگاه برجسته‌اش در بنیانگذاری تاریخنگاری جدید ایران، گاه مورد انتقاد قرار گرفته است.

در شراره استبداد، سید حسن تقی‌زاده نیز، در قالب شخصیتی به‌نام «سیدزاده» حضور دارد و این مغایر است با نظر فریدون آدمیت که عضویت او را در جامع منکر است. به‌نوشته زنجانی،

[سیدزاده] جوانی است به انوار علم و هنر آراسته و از فنون و علوم جدیده و ترتیبات سیاسی و پولتیک دول و ملل زیاد خبر دارد... از آدم‌های فوق متعارف صاحب هوش عالی و فضایل و اخلاق حمیده. در آن جوانی با نهایت وقار و سنگینی و عفت و عقل آراسته، رفاقت و صداقت حقیقی دارد... قدری صحبت از نشریات نمودیم این جوان را بالاتر از شیخ‌زاده [میرزا ابراهیم آقا تبریزی؟] و خان‌زاده [میرزا صادق خان مستشارالدوله؟] و عاشق تمدن وطن و ترقی مملکت خود دیدم. و از مقوله حرف و شور جوانی جز این خط چیزی را منظور نداشت.

[ ] [ ] [ مدیر ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

با سلام اینجانب علی اصغر انصاری دانشجوی رشته کامپیوتر مقطع کاردانی,هدف از ایجاد این وبلاگ در اختیار گذاشتن اطلاعاته فرهنگی اجتماعی,ورزشی,اخبار و..... راجع به دهکده ی زیبای ونونان می باشد امیدوارم با نظرات انتقادات وپیشنهادات سازنده خود ما را در بروز رسانی بهتر این وبلاگ یاری فرمایید.متولد کرج ولی عاشق نگین زنجان دهکده ی ونونان هستم.
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب