((نگین زنجان روستای ونونان))
 
آخرين مطالب

شهر زنجان که امروزه عنوان مرکز استان را دارد، از قدیم به سبب قرار داشتن بر سر راه تجاری ری قدیم به آذربایجان دارای اهمیت بوده است. موقعیت جغرافیایی شهر منطبق بر ۴٨ درجه و ٢٨ تا ٣٠ دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ و ٣۶ درجه و ۴٠ تا ۴١ دقیقه عرض شمالی از خط استوا است و با تهران ٣٣٠ کیلومتر فاصله دارد. این شهر در ساحل راست رودخانه ای که به همین نام مشهور است و از چمن سلطانیه واقع در ۴٠ کیلومتری سمت شرقی آن سرچشمه می گیرد، ایجاد شده و دیر زمانی است که به حیات خود ادامه داده است. شهر زنجان به لحاظ دارا بودن شرایط ویژه جغرافیایی، وقایع و حوادث تاریخی بسیاری را از سر گذرانیده و ضربات مهلکی را بر پیکر خود تحمل نموده است. که در این مقاله با رعایت ایجاز گوشه هایی از آن بررسی خواهد شد. شهر زنجان علی رغم دارا بودن قدمت تاریخی هم سنگ باشهرهای شناخته شده، فاقد پیشینه مدون تاریخی است. موضوع مطالعه درارتباط با این شهر تقریباً بکر وانجام مطالعات علمی و سیستماتیک بسیار اندک بوده است. مورخین و جغرافی دانان صدر اسلام در کلیات اشاراتی به این شهر نموده و از دخول در جزئیات آن خودداری کرده اند. اینک برخی از مطالب مزبور اجمالاً بیان می گردد.


١ـ ابن خرداد متوفی به سال ٣٠٠ هجری قمری در کتاب المسالک و الممالک فاصله زنجان را تا قزوین ٢٧ فرسخ و تا ابهر یا اوهر ١۵ فرسخ دانسته است.

٢ـ اصطخری جغرافی دان معروف ایرانی در کتاب خود تحت عنوان المسالک والممالک، درباره زنجان چنین اظهار نموده «ابهر و زنجان دو شهر کوچک و پر نعمتی هستند که دارای آب فراوان و درختان زیاد مزارع وسیعی می باشند و زنجان از ابهر بزرگتر است».

٣ـ کتاب حدودالعالم من المشرق الی المغرب، که به سال ٣٧٢ هجری قمری توسط نویسنده نامعلومی به رشته تحریر در آمده درباره زنجان چنین نقل می کند. «زنگان شهری است با نعمت بسیار و مردمان آهسته».

۴ـ معجم البلدن نوشته یاقوت حموی زنجان را چنین توصیف نموده است. «زنجان به فتح اول و سکون ثانی شهر بزرگ و مشهوری است. از نواحی جبال که بین آذربایجان و دیگر شهرهای جبال واقع شده، نزدیک قزوین و ابهر است. عجم آن را به فتح قاف زنگان می گویند، از این شهر مردانی از اهل علم و ادب و حدیث برخاسته اند. در سنه ٢۴ هجری قمری به فرمان عثمان بن عفان براء بن عازب را ولایت ری داد و او در ابهر جنگید و آنجا را فتح کرد.»بعد قزوین را گشود و سپس متوجه زنجان شد و آن را با قهر و غلبه فتح کرد».

۵ـ عز الدین علی بن الاثیر در تاریخ بزرگ اسلام فتح زنجان را به سال ٢۴ هجری قمری به دست براءبن عازب با قهرو غلبه ذکر نموده است.

۶ـ در کتاب نزهة القلوب نوشته حمدالله مستوفی که به سال ٧۵٠ نگاشته شده درباره زنجان چنین نقل گردیده است:

«زنجان از اقلیم چهارم است، طولش از جزایر خالدات (فم) عرض از خط استوا(لول)، اردشیر بابکان ساخت و شهین خواند، دور باروش سیهزار گام است، در دفترت مغول خراب ش. هوایش سرد است و آبش از رودخانه ای که به آن شهر منسوب است و از حدود سلطانیه بر می خیزد و در سفید رود می ریزد و از قنوات و ارتفاعات آنجا اکثر غلبه بود و در رودخانه برنج و جالیز نیز کارند. اما در آن شهر وولایتش میوه نیست و از طارمین آورند و مردم آنجا سنی، شافعی مذهب اند و بر طنز و استهزاء بسیار اقدام نمایند. در صورالاقالیم گوید«غفلت بر ایشان غالب است مثل شیخ اخی فرج زنجانی و استاد عبدالغفار سکاک و عیسی کاشانی و غیره، دیوانیش بتمغا مقرر است و ١٢ هزاردینار زمانی ان و ازولایتش کما بیش صد پاره دیه است. هشت هزار دینار متوجه است که جمله در تومان است. »

چاترق دوزی یکی دیگر از هنرهای دستی است که دستهای ظریف هنرمندان زنجانی در تولید آن مهارت ویژه ای دارند. اصولا صنعت کفاشی از قرن یازدهم هجری درشهر رونق فراوانی داشته است. تمرکز کفاشان در دو بازار بالا و پایین و اختصاص یافتن راسته های گوناگون به این فن حکایت ازرونق آن را در ادوار گذشته دارد. هم چنین وجود محله بزرگ دباغها در شهر، این فکر را قوت بخشیده است. به علت ورود کفشهای کارخانه ای و علل دیگر کفاشی بومی از رونق افتاده و اساتید آن به چاروق دوزی روی آورده اند. به هر تقدیر هم اکنون چارقهای زیبا از شهرت خاص و عام برخوردار است. این چارقها مشخصا زنانه بوده و استفاده از ان جنبه تشریفاتی و تفننی دارد، چارقها از دو قسمت کف و رو تشکیل شده است کف آن از چرم ظریف و رویه آن از نخهای نازک رنگی و گاهی از ابریشم و در طرحها و گونه های فراوان ساخته و بافته می شود، چنان که مصنوعات آن باب طبع ایرانی و خارجی است و مناسبترین سوغات شهر محسوب می شود.

در زنجان مردم از ما خوب پذیرایی کردند و آنچه از خوراک نیاز داشتیم مخصوصاً میوه های خوب و عالی آوردند. و پنجشنبه ٢۶ ژوئن تا میان روز به شهر بزرگ سلطانیه رسیدیم و با میران شاه پسر تیمور که منتظر آمدن ما بود دیدار کردیم.

٨ـ فردریچاردز، مستشرق اروپایی که از منطقه عبور نموده چنین نقل کرد.«در جاده تبریز، شهر سلطانیه را با آن مسجد و گنبد مشهورش می توان از چند مایلی مشاهده کرد، بعد از آن شهر زنجان که شهر کوچک و ویرانی است قرار دارد، نقره و ملیله کاری این شهر پر زرق و برق است که این نوع کار مورد پسند ایرانیان متجدد است که از نازک کاری زیاده ازحد و صنایع مزین و آراسته طرفداری می کنند.»

٩ـ تورنیه مستشرق معروف فرانسوی درقرن ١٧ میلادی که چندین بار به ایران سفر کرده است در ارتباط بازنجان چنین نقل می کند:

از رودخانه ای که از زیر قافلان کوه می گذرد می روند به یک کاروانسرای خوبی که موسوم است به جامالاوا (که جمال آب باید باشد) که تازه چند سالی است ساخته شده و بعد از سیزده ساعت راه از میان دشت حاصلخیزی می رسند به یک کاروانسرای دیگر موسوم به سرچم که در میان صحرای منفردی واقع شده و همین فقره سبب جسارت و تهور راهدارهای آنجا شده است، که بواسطه دوری از شهر و آبادی از هیچ چیز نمی ترسند. از سرچم به یک رودخانه می رسند که بعد از آن که مد طولانی درساحل آن راه پیمودند به یک کاروانسرای دیگر موسوم به ویک یه (نیک پی) که نزدیک است به یک قریه بزرگ، بنای آن عالی و پی های آن از سنگ تراشیده قرمز و سفید خیلی سخت و مواجی است.

روز بعد باید از یک صحرای پست و بلندی گذشت که از آنجا داخل یک دره می شوند و به زنجان می رسند که یک شهر بزرگ بد بنا ایست، اما یک کاروانسرای بسیار قشنگ دارد که در سفر آخر من به اصفهان به طوری پر بود که با وجود شدت باران اگر دو نفر از ارامنه من را با آدمهایم در اطاق خود جای نداده بودند مجبور می شدیم که بیرون بخوابیم ولی اسبهای ما در زیر آسمان ماندند، از زنجان باید رفت به یک کاروانسرایی که در آنجا بعضی وجوهات که به خان سلطانیه تعلق دارد باید تأدیه شود.


١٠ـ شادرن سیاح دیگر فرانسوی که به سال ١۶٧٢ میلادی از ایران بازدید نموده درباره زنجان چنین نوشته است. «.... بالاخره در هفتم، ٧ فرسنگ در اراضی بایر و روشنزار راه پیمودیم در این قسنت از مسیر جاده به علت تپه ها و ارتفاعات شنی اندکی مارپیچ می باشد. در سرتاسر راه در هر دو طرف جاده اراضی سبز و خرم و دهکده های خوش منظر و مصفایی با فواصل کم مشاهده می شود.

زنجان چای تمام این نواحی را سیراب و مشروب می سازد. ما دریک کاروانسرای بزرگ به نام نیشه(نیک پی) که در وسط۵ دهکده آباد واقع شده رحل اقامت افکندیم. درپنجم در همان مسیر در یک جاده بسیار خوب و بالنسبه مستقیم شش فرسنگ راه پیمودیم و درزرقان منزل کردیم. این آباده بلده کوچکی است که بیش از دو هزار خانه باغچه ندارد و دریک دشت باریکی که در میان کوهستان قرار گرفته گسترده شده است، فاصله جالبی آن را محصور ساخته اند بیش از نیم فرسنگ نمی باشد. اراضی زرقان (زنجان) بقدر کافی مثبت و حاصل خیز و خوب و خوش است، در تابستان آب و هوای آن خنک و مطبوع می باشد. اطراف و اکناف شهر مشحون از باغات و بساتین سبز و خرم است ولی در داخل بله غیر از اتلال مخر و به چیز شایان توجهی دیده نمی شود. بر حسب تواریخ ایرانی این شهر در دوره اردشیر بابکان قرنها پیش از ظهور اسلام به وجود آمده است. چنانچه از اسناد مزبورمستفاد می شود زرقان دارای ٢٠ هزار خانه باغچه بوده است. و این ادعا کاملاً حقیقت می نماید چون هنوز درحوالی یک مایل و بیشتر شهر آثار و بقایای مخروبه مشاهده می شود.

تیمور لنگ نخستین بار که از آنجا عبور می کرد، سرتاسر شهر راویران ساخت ولی دربار دوم یعنی هنگام مراجعت از ترکیه پس از اطلاع بر گذشته ممتد و درخشان فرهنگی زرقان و آگاهی اط ظهور دانشمندان متعدد و عالی مقام در آن، یک قسمت از شهر را مجدداً آبادکرد. این موضوع در میان نویسندگان شرقی سخت مشهور است. اقوام ترک و تاتار که بعد از تیمور به سرزمین ایران یورش آوردند چندین بار این شهر را ویران و با خاک یکسان ساخته و سکنه آن را قتل عام کرده اند و در حقیقت از آغاز سده جاری است که از نو در آبادی زرقان اقدام کرده اند.»

١١ـ بستان السیاحه نوشته حاج زین العابدین شیروانی از کتب دوره قاجار درباره زنجان چنین نقل نموده «زنجان شهری است به جهت توأمان از بلاد عراق بوده، اکنون مدتهاست ازمضافات آذربایجان محسوب می شود آب خوب و هوای مرغوب و فوا که سردیش فراوان و حبوبات و غلات ارزان است. آن شهر مغرب سمت سلطانیه واقع و ار اقلیم رابع و اطرافش واسع است و دورش بارویی کشیده اند. مکرر به سپاه مؤالف و مخالف خراب شده اکنون قریب به سه هزار باب خانه در اوست و مردمش ترک زبان و شیعی مذهب و خالی از نخوت و خشونت نباشند، عموماً دشمن فقرا و زمره عرفا باشند، قدیم الایام ارباب کمال و اصحاب حال از آن مقام برخاسته اند و به زیور فضایل صوری وکمالات معنوی آراسته اند از آن جمله شیخ اخی فرج، مرشد شیخ نظامی صاحب خمسه و مرید شیخ ابوالعباس نهاوندی، راقم ولایت زنجان مکرر مشاهده کرده کسی که دلرباباشد به نظر نیامده است.»

١٢ـ پرنسیس سولتیکوف مستشرق روسی که به سال ١٢١۶ هجری شمسی از ایران بازدید نموده درباره زنجان چنین می نویسد: «زنجان مانند تمام شهرهایی که تا به حال دیده ام شهر کوچکی است که منظره تیره و ناپاکی دارد، با این حال به نظر من خیلی آباد آمد. اول قسمتی از بزار را با اسب طی کردم و سپس با عبور از درهای مختلفی که هر چه پیش می رفت تنگ تر و کوتاهتر می شد، خرابه های قصر قدیمی را به من نشان دادند. بایستی به زانو دربیایم تا سر من به جایی نخورد. مرا از باغی که پر از نوکر بود گذراندند در آنجا مقداری بنا که به طور غیر منظم ساخته شده بود، دیدم. بنایی که از همه خراب تر شده بود و امروز یکی از خانه های حاکم زنگان است، سابقاً از بیوتات سلطنتی بوده، از پله های مارپیچی بالا رفتم ناگهان با کمال تعجب وارد عمارتی شدم که شکوه آن شنیده نشده است تنها کالئیداسکب می تواند شبحی از اشکال و رنگهایی که به چشم من خورد، بدهد. شاه نشین هایی که توسط ستونهای بلوری باز و نگهداری می شده در اطراف این منزل بود. در دیوارها و درذ سقف هزاران آیینه مخلوط با طلا کاری های درخشان و نقاشی های روشن که گلها و صحنه هایشکار و جنگها ومقداری موضوع های با لطف را نشان می داد، دیده می شد. حوض بزرگی پر از آب مرکز این بنای زیبا را اشغال می کرد. شکل بنا هشت گوش بود و دراطراف آن مانند جایگاههای تماشا خانه عمارت ساده ای بود که نوکرها در آن منزل داشتند این عمارت هم کف زمین بود. اما در طبقه اول تمام اطاقها که با تزئین مخصوصی مشخص می شد و همه در زیبایی باهم رقابت می نمودند ازیکدیگر با درهای شیشه ای و پرده های زربفت مجزا می شدند، هیچ گاه مهمان نوازی، با محبت تر و عالیتر از آنچه توسط حاکم زنجان از من دیده نشده ست. سفره ها به مقدار افسانه ای مانند، از میوه و شیرینی پر شد، قلیانی عالی از طلا برای من آوردند و حاکم بدون اینکه کلمه ای بگوید:

«این شراب ادب بود که با زبانی که نمی دانستنم سخن نگوید »در مقابل من نشست. واقعاً بسیار متأسف شدم که در مقابل این تشریفات ساکت بمانم. از دو زبانی که دئر این قسمت صحبت می کند تاتاری نمی دانستم و فارسی کاملاً برای من ناشناخته بود.

حاکم با صدای آهسته دستور داد که قهوه و چای و پلو و چورک و مورک بیاورند. چورک به معنای نان است و مورک اضافه بی معناست که برای تأکید در تاتاری به کلمات ضافه می شود روح زبان در اینهاست. حتی دستور تخم مرغ داد. نخستیناین کلمه به معنای جوجه است و دومی هیچ. و بالاخره تا مرا دریکی از شاه نشینهای زیبا که با کمال دقت پرده سفید آن را کشیدند، جای نداد از آنجا نرفت با کنال عجله پرده را عقب زدم تا از منظره حوض که طبقه زیرین را خنک می کرد و منظره عمارتی که آفتاب در هزاران آئینه مقرنس کاری در میان نورهای شیشه رنگین و نقاشی های حیرت انگیز بازی می کرد، محروم نگردم همه در خدمت من بودند ولی با ظاهر آرام و فوق العاده. علاوه بر یک صبحانه عالی یک منقل با یک شمع پیهی که برای من چنین منزل پر تلالویست به نظرم آمد، برای من آوردند و سپس اشیایی که به خیال خودشان برای شستشو لازم بود، یک تکه صابون بسیار بد، حنا و رنگ بای خضاب کردن موها و ریش و دست و پای آوردند.

من استراحت کردم و لباس پوشیده با چهار فراش برای گردش در بازار رفتم و مجبور شدم که ازفعالیت نوکرها جلوگیری کنم، چه آنها با ضربه چماق و لگد اشخاصی را که بر سر راه ما بودند از پای در می افکندند. از این گذشته رسم این ممالک از این قرار است. چند روز قبل از رسیدن ما چون گدای بی سر و پایی بدبختی دست به جانب یکی از اعیان دراز کرده بود، توسط فراشها خوب کتک خورده بود، حتی پیر مردان را از سر راه من دور می کردند و یا ریش آنها را می کشیدند و یا مشت بر صورت آنها می کوفتند، زیرا به هر صورت باید عبور یک مرد متشخص (نجیب آدم) تأثیر خود را بخشیده و به ضرب چوب معلوم گردد. این تنها وسیله تظاهر قدامی است که شأن آن شخص ایجاب می نماید. اگر سرنوشت انسانهایبدبخت این است، لزومی ندارد بگویم خران و شترانی که به این بدبختی گرفتار و در سر راه گردش و تفریح من واقع شده بودند خوب کتک می خوردند. من واقعاًاز این سروصدا واز این طوفان ضربات که موجب بیگناهیش، من بودم گیج شده بودم، اگر بعدها قلب من سخت نشد و بدین عادت وحشیانه خو نگرفت دلیل آن عدم تأیید لزوم این روش برای نگهداری اهمیت و اعتبار اروپاییان توسط نمایندگان خارجی مقیم این مملکت نبود! شام از زیادی انواع واقسام پلوها و خورشها و ماهی ها، و کبابها و یوعورت یا ماست قابل ملاحظه بود. شربتها، مرباها، خوشابها، انارها، خربزه های لذیذ، فراوان بود و ازهیچ چیز فروگذار نشده بود، سینی های بزرگ و متعدد از پنجره ها داخل نشد، چه به اندازه کافی برای گذرانن آنها عریض نبود. در ایران پنجره ها لااقل به عرض ۴ برابر پنجره های ما هستند و درها نیمی تنگ تر و کوتاهترند، فرشها واقعاً پر شده بود و راستی بدون زحمت ممکن نبود ازمیان سیل تنعم، که مهمان نوازی ایرانی درزیر پای مسافرینی که سعادت دیدارزنجان را دارند فرو می ریزد، جای پایی برای خود باز کرد.»

١٣ـ پروفسور ادوارد براون مستشرقانگلیسی که به سال ١٨٨٧ از ایران دیدن نموده در کتاب خود به نام (یک سال در میان ایرانیان ) دربارهزنجان چنین نگاشته: «روز یگر به شهر بزرگ زنجان که مخصوصاً بر اثر جنگ سال ١٨۵٠ میلادی و دفاع بابی ها از خودشان در آن شهر معروف شده است رسیدیم. زنجان در جلگه ای واقع شده که از هر طرف تپه ای آن را احاطه نموده، و آب رود خانه زنجان، که در اطراف آن باغهای زیادی وجود دارد، از نزدیکی این شهر می گذرد، با این که مدتی از جنگ می گذرد معهذا هنوز آثار جنگ درشهر مشهود است. زیرا نه فقر توپهای دولتی هنگام بمباران شهر خیلی به آن آسیب رسانیده اند، بلکه خود بابب ها که درشهر محصور بوده ان گاهی برای اغفال قوای دولتی، بعضی از جاها را آتش می زدند. اما از دروازه شهر از سمت غرب وارد شدیم و از طرف راست قبرستان بزرگی که گنبد دو امازاده در آن دیده می شد عبور کردیم در کاروانسرایی نزدیک بازار، بارها را پایین آوردیم و خود برای تماشای بازار که تقرباً به خط مستقیم از مغرب به مشرق امتداد دارد و شهر را نصف می کند از کاروانسرا خارج شدیم و طول شهر از مشرق به مغرب بیش از عرض آن از شمال به جنوب است .

روز دیگر ما در زنجان ماندیم برای این که علاقمند بودیم که در شهر گردش کنیم و مخصوصاً وضع و حصار شهر راببینیم و بفهمیم که چطور شد که عده قلیل از بابی ها توانستند عده کثیری از سربازان دولتی را پشت حصار معطل کنند، زیرا سرهانری بتهون، در کتاب خود موسوم به تاریخ ایران در دوره سلطنت قاجاریه می نویسد که قلعه زنجان از لحاظ جنگی دارای وضع مستحکم نیست و یک قشون دولتی درظرف چند روز می تواند آن را تصرف کند. من وقتی که حصارزنجان را دیدم، فهمیدم که نویسنده کتاب مزبور درست می گوید و شهر زنجان دارای یک دژ مستحکم نیست که بتوان مدت مدیدی در آن پایداری نمود، گرچه اطراف شهر حصاری به ارتفاع ٢٠ تا ٢۵ فوت (٨ تا ١٠ متر) وجود دارد ولی این حصار بر خلاف دژها و برجهای جنگی اروپا با مصالح بی دوام ساخته شده است، و ویران کردن آن اشکال ندارد. لذا تردید نیست که اگر بابی ها توانستند مدت مدیدی در شهر زنجن پایداری کنند بر اثر استحکام ووضع جنگی دژ نیود بلکه همت و استقامت بابی ها، سبب شد که آنها توانستند مدتی دراز پایداری نمایند، حتی زنهای بابی نیز در جنگ شرکت کردند و مانند زنهای کارتاژ باستانی گیسوان خود را بردیند و به توپها و تفنگها بستند و به مردان گفتند اگر شکست بخورید مثل این است که زنهای خود را ازدست داده باشید و هنگام محاصره بابی ها درزنجان شدت جنگ مخصوصاً در شمال و شمال غربی شهر نزدیک قبرستان و دروازه تبریز محسوس بود. بدبختانه هیچ یک از کسانی که در آن جنگ بزرگ شرکت کردند در زنجان نبودند که من بتوانم از آنها اطلاعات راجع به جنگ کسب کنم. ......... روز چهاردهم نوامبر تمام اوقات من در زنجان صرف این شد که بازماندگان آن جنگ راپید کنم ولی حتی یک نفر پیدا نشد که خود در آن شرکت کرده باشد. چون ادامه توقف من در زنجان دیگر فایده ای نداشت روز دیگر پانزدهم نوامبر بود از آنجا حرکت کردیم.»

١۴ـ مارسل دیولافوآ مهندس و باستان شناس فرانسوی باتفاق همسرش مادام دیوفوآ در سال ١٨٨١ و سال ١٨٨۴ میلادی از ایران بازدید نمود در سفرنامه خود درباره زنجان چنین اظهار نموده: شهرزنجان یعنی حاکم نشین یالات خمسه واقع است درروی فلاتی که بر دشتی تسلط دارد. این دشت به وسیله رودی که از شعب قزل اوزن است مشروب میگرد. چون شهر در محل مرتفعی قرا گرفته هوای آن درتابستان مطبوع و خنک است ولی درزمستان به واسطه برف زیاد و سرمای سخت، به سکنه خوش نمی گذرد. این شهر افتخار دارد که توسط اردشیر بابکان سر سلسله پادشاهان ساسانی به وجود آمد، در زمان تیمور لنگ این شهر ویران شد و یکی از ابنیه قابل توجه آن عبارت بود از مقبره شیخ اخی فرج بود از مین رفت و در شورش بابیه هم باندازه سختی ویران دید که مصائب هجون تاتارها را فراموش نکرده است، در عوض در این شورش اخیر بقدری شجاعت و مقاومت بروز داده که شهرت آن تا تاریخ باقی است محفوظ خواهد ماند. در زنجان ما در چاپارخانه منزل کردیم، نایب چاپارخانه مرا به گردش برد و باغهای با شکوهی از میوه که در دو ساحل رودخانه بود به م نشان داد. دیدن این باغهای بی حصار خالی از تماشا نبود، درختان میوه با شکوفه ها و گلهای الوان با هم مخلوط و تونل هایی تشکیل داده که اشعه آفتاب بزحمت در آنها نفوذ می کند. این اشجار به آزادی نمو می کنند و مفتول آهن و میخ و غیره که به انها فشاروارد آورده دیده نمی شود، نام این نایب چاپارخانه محمود آقا خان و یکی از بابیان توانگر زنجان بود در حالی که باغهای خود را به من نشان می داد می گفت ینجا بهشت روی زمین است. این مرد مهمان نواز در مراجعت از من دعوت کرد که به خانه او بروم و به زن او سلامی بدهم و من با کمال میل دعوت او را پذیرفتم و بسی اشتیاق داشتم که وضع داخلی خانه او را ببینم و از نظم و ترتیبی که در این خانه برقراربود خوشم آمد در اینجا خدمتکاران زیاد که چمباتمه زده مشغول کشیدن قلیان باشند ندیدم. زن منحصر به فرد خان با دختر او آمدند و به من خوش آمد گفتند اینها با کمک خدمتکاران مشغول تهیه شام بودند، مادر تهیه شام را به دختر خود واگذارد و مرا به اطاقی برد که از زمین ارتفاعی داشت وباید از چند پله بالا رفت تا به آن وارد شد و مرا در روی یک فرش عالی کردستان که مانند مخمل بود نشاند و بعد به تهیه چای و قهوه پرداخت، طرز تهیه این دو مشروب را که طنان ایرانی با نظافت فراهم می کنند پسندیدم و در عین حال دختر قشنگ و خوش آب و رنگی که سرپرستی پلو را بر عهده داشت از نظر دور نمی داشتم، قیافه موزون و چشمان سیاه و درشت او را که پلکهای قشنگی احاطه کرده و در زیر ابروان بسیمای او جان می بخشیدند تماشا می کردم سر او با پارچه نازک پشمی که رنگ قرمزتندی داشت پوشیده شده و رنگ مفرغی چهره اش را برجسته نشان می داد، دو رشته موی کبود رنگی در روی شقیقه های او پیوسته در حرکت و مثل این بود که باهم بازی می کنند ولی توده گیسوان بافته درپشت سر افتاده بود، و به زیبایی او می افزود. .. به غیر از باغها و برج و باروی قدیمی خراب چیز دیگری که قابل تماشا باشد درزنجان وجود نداشت». حال با برسی یافته های عناصر باستان سناسی و مطالعه در کتب تاریخی و جغرافیایی تاریخی که شمه ای از آن بیان گردید نگارنده کوشش دارد پیشینه تاریخی شهر را از ابتدای تکوین آن مورد بررسی قراردهد. مطالعات و بررسیهای سیستماتیکدر کیفیت استقرارهای نخستین و تکوین ابتدایی شهر به لحاظ استقرار ساختمانهای موجود، دشوار و در بعضی موارد غیر ممکن است. مع هذا نگارنده بر حسب مورد در تجدید بنای ساختمانهای داخل شهری که در آنها اقدام به احداث زیر زمین و پی سازی شده مطالعاتی انجام داده و به استناد مدارک و یافته های مذکور اظهار نظر می کند. نخستین استقرارهای انسانی در محل شهر کنونی متعلق به اواخر هزاره دوم قبل از میلاد است و علی رغم وجود شواهد ومدارک متعد، بارزترین وجه مشخصه آن وجود نوعی سفال خاکستری رنگ، شاخص استقرارهای اولیه قوم آریایی است که بر روی خاک بکر قرار گرفته، وجود محوطه های تاریخی بررسی شده هم دوره شهرزنجان در گاوازنگ، قره تپه. منجوق تپه و قبرستانهای محوطه های مذکور در فاصله ۴، ۶، و ١٠ کیلومتری شهر فعلی، موجودیت شهر زنجان را در اواخر هزاره دوم قبل از میلاد تأیید می نماید. استقرر مزبور درساحل چپ مسیلی که بعدها به خندق حفاظتی شهر تبدیل شده تکوین یافته است. حدود استقرار در این دوره مبتنی بر شواهدی است که حدسیات نیز در آن دخالت دارد، از حد غربی خندق فعلی تا (دروازه رشت) می باشد که آثار برجستگیهای آن در اوایل دوران پهلوی تسطیح شده است. در حد شرقی وجود مسیل مانعی طبیعی در جهت گسترش استقراردرجبهه مذکور استو در حد جنوبیکه منتهی به خیابان فعلی امام می شود، در رقوم منهای ٢٧٠ سانتی متر آثار قبرستانی از اواخر هزاره دوم قبل از میلاد مشاهده می شود و در حد غربی، برجستگیهای موجود دروازه رشت فعلی حدود تقریبی استقرار نخستین مرحله از شهر زنجان را که متعلق به استقرار اقوام آریایی است، می توان تبیین و مشخص نمود. قلت منابع مطالعاتی به لحاظ گسترش شهر فعلی که منطبق بر شهر تاریخی است عرصه مطالعات را در حد فاصل اوایل هزاره اول قبل از میلاد تا اوایل دوران ساسانی (اواخر قرن دوم میلادی) تنگتر می نماید. بدین سبب سرنوشت شهر در مقاطع زمانی مزبور با مدارک ومنابع فعلی نسبتاً نامعلوم است. از دوران ساسانی که نظم اجتماعی خاصی بر جوامع حاکم شده و شهرسازی به معنای اخص کلمه همراه با قوانین و ضوابط مخصوصی بوده است، شهر زنجان نیز نظم و نسق یافته و بخشهای مختلف شهر با آهنگ خاص موجودیت پیدا کرده و به نام زندگان موسوم شده است.

 

آثار باستانی شهر زنجان:

به لحاظ حملات پی درپی و تخریبهای مکرر در حال حاضر آثار تریخی قابل توجهی در شهر زنجان باقی نمانده، و بقاع معروف از جمله مقبره اخی فرج زنگانی و مساجد آن در حملات تیمور لنگ ویران گردیده است. در حال حاضر قدیمیترین اثر تاریخی شهر کاروانسرای سنگی است. این کاروانسرا در منتهی الیه جنوب شرقی خاستگاه اولیه شهر در زمان شاه عباس دوم احداث شده وهم اکنون قسمت اعظم آن از مین رفته است، ساختمان اداره کل اوقاف استان بر روی ین کاروانسرا مستقر می باشد، متأسفانه سیاحانی که چندی در این محل استراحت نموده اند در سیاحتنامه ها ذکری از چگونگی بنا و توصیف عمومی آن به دست نداده اند. لیکن بررسی آثار موجود مؤید این مطلب است که پلان این کاروانسرا به سبک چهار ایوانی بوده و حجرات در یک طبقه قرار گرفته اند، نوع سقفها قوسی از نوع قوسهای خوزی است.  دومین آثارتاریخی از نظر قدمت مجموعه تاریخی بازار زنجان است، که از نظر غنای اقتصادی، فرهنگی و مذهبی یکی از جالبترین مجموعه های تارخی کشورمان می باشد. برای روشن شدن قدمت آن اختصارا به بررسی آن می پردازیم.

[ ] [ ] [ مدیر ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

با سلام اینجانب علی اصغر انصاری دانشجوی رشته کامپیوتر مقطع کاردانی,هدف از ایجاد این وبلاگ در اختیار گذاشتن اطلاعاته فرهنگی اجتماعی,ورزشی,اخبار و..... راجع به دهکده ی زیبای ونونان می باشد امیدوارم با نظرات انتقادات وپیشنهادات سازنده خود ما را در بروز رسانی بهتر این وبلاگ یاری فرمایید.متولد کرج ولی عاشق نگین زنجان دهکده ی ونونان هستم.
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب